بررسی تطبیقی نظریۀ «اندیشۀ هستی شناسانه» پارمنیدس و دکارت

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه تطبیقی، گروه فلسفه، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، قم، ایران

2 دکتری تخصصی، استادیار، گروه فلسفه، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، قم، ایران

10.22061/orj.2020.1387

چکیده

یکی از مسائل مطرح در بحث هستی‌شناسی، نحوه ارتباط میان هستی و اندیشه است. در میان فیلسوفان پیش سقراطی، پارمنیدس به‌عنوان حکیمی برجسته، با نگاهی وجود شناسانه به بررسی چگونگی تعامل هستی و اندیشه پرداخته است. او هستی و اندیشه را یکی می‌داند و می‌گوید آنچه می‌تواند اندیشه شود هستی است و نیستی اندیشه کردنی نیست؛ یعنی اندیشه فقط به هستی تعلق می‌گیرد و آن را ادراک می‌کند. از سوی دیگر این ارتباط در اندیشۀ فیلسوف متجددی همچون دکارت نیز به چشم می‌خورد. وی پایه و اساس فلسفۀ خود، یعنی کوجیتو را بر مبنای این تعامل بنیان نهاده است. او نخست هستی خویش و سپس هستی امور خارجی را از طریق اندیشه و شک اثبات می‌کند. در نظر او وجود داشتن و هست بودن امری مسلم و آشکار است، اما در صورتی که اندیشه‌ای در میان باشد؛ زیرا اگر انسان به‌طور کامل از تفکر کردن منصرف شود، وجود نخواهد داشت، پس تفکر کردن همان وجود داشتن است. این نوشتار درصدد تبیین و تطبیق دیدگاه‌های این دو فیلسوف بر محور ارتباط هستی و اندیشه است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Comparative study of the theory of "ontological thought" by Parmenides and Descartes

نویسندگان [English]

  • Naser Azizvakili 1
  • Mehdi Monfared 2
1 Department of Philosophy, Faculty of Theology, Qom University, Qom, Iran
2 philosophy department- Theology faculty-university of Gom-Gom-Iran
چکیده [English]

One of the issues raised in the discussion of ontology is the relationship between being and thought. among Pre-Socratic philosophers, Parmenides as an outstanding philosopher, with an ontological view, explores the way of interaction between being and thought. He knows being and thought as the same and says what can be thought is the being and nothing is not thoughtful; That mean’s thought only belongs to the being and perceives it. on the other hand this relationship is also seen in the thought of modern philosopher such as Descartes. He established the foundation of his philosophy -Cogito- on the basis of this interaction. First he proves his existence and then the existence of foreign affairs through thought and doubt. In his view, existence and being are certain and obvious, but when there is a thought; because if one completely give up thinking, there will not be; so thinking is the same as being. this article will seek to explain and reconcile the views of these two philosophers centered on the relationship between being and thought.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ontology
  • thought
  • existence
  • Parmenides
  • Descartes