<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش های هستی شناختی</title>
    <link>https://orj.sru.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش های هستی شناختی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 23 Aug 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 23 Aug 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>فاعلیت الهی در رویارویی با شرور طبیعی، از دیدگاه ملاصدرا و الهی‌دانان پویشی</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2413.html</link>
      <description>مسئله شرّ، کارزار مهمی برای ادیان توحیدی است؛ زیرا اگر خداوند علم بی‌کران، قدرت مطلق و خیرمحض است، چرا از پیدایش شرور در آفرینش خویش، جلوگیری نکرده است؟ الهی‌دانان پویشی با نفی فاعلیت تام، علم پیشین و قدرت مطلق الهی تلاش می‌کنند به این پرسش پاسخ دهند. به‌باور ایشان تنها فعل خداوند در عالم، قراردادن امکانات در موجودات و هدایت‌گری آنها به سوی نظم و هماهنگی و اهداف الهی است. اما موجودات برپایه خلاقیت و اختیار خود، مسیر فعلیتشان را انتخاب می‌کنند و خداوند توانایی الزام آنها را در جهت نظم و هماهنگی ندارد. اکنون اگر انتخاب موجودات به سویی که خداوند به آن ترغیب می‌کند، نباشد، شرور طبیعی در عالم به وجود می‌آید. لذا مسئولیت شرور طبیعی در عالم به عهده خداوند نیست و شرور منافی خیریت خداوند نیست. اما ملاصدرا با فرض علم پیشین و قدرت مطلق الهی، فاعلیت بالتجلی خداوند را اثبات کرده و شرور طبیعی را منافی خیریت و قدرت مطلق الهی نمی‌داند. او متعلق جعل را وجود دانسته و درنتیجه شرور که از سنخ امور عدمی هستند را متعلق جعل الهی نمی‌داند. همچنین شرور را لازمه ذاتی عالم طبیعت دانسته و بیان می‌کند نفی شرور از عالم طبیعت یا مستلزم اجتماع نقیضین است و یا مستلزم عدم عالم طبیعت. بنابراین شرور طبیعی لازمه عالم طبیعت است و منافاتی با فاعلیت تام و وجوب ذاتی خداوند ندارد. این نوشتار با روش تحلیلی- انتقادی دیدگاه الهی‌دانان پویشی را برپایه ناسازگاری درونی آن و نیزدیدگاه‌های صدرا نقد کرده و پاسخ ملاصدرا را سازگار با مبانی فلسفی او می‌داند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه تطبیقی خوانش تفسیری دوگانه امر و خلق از منظر علامه طباطبایی با خوانش فلسفی و عرفانی آن.</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2373.html</link>
      <description>علامه طباطبایی ره با تمسک به آیاتی از قرآن کریم به تشریح دوگانه‌ای هستی‌شناسانه‌، در تقسیم عوالم با عنوان دوگانه خلق و امر پرداخته است. این مقاله با روش توصیفی ـ تطبیقی با مراجعه به آثار علامه طباطبایی ضمن تبیین دیدگاه ایشان دربارۀ دوگانه قرآنی &amp;amp;laquo;جهت خلقی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;جهت امری&amp;amp;raquo;، به بررسی ابعاد هستی‌شناختی این دوگانه قرآنی در فلسفه و عرفان اسلامی پرداخته است. رابطه تنگاتنگی میان &amp;amp;laquo;دوگانۀ قرآنی جهت خلقی و جهت امری&amp;amp;raquo; با &amp;amp;laquo;دوگانۀ عرفانی جهت خلقی و جهت حقی&amp;amp;raquo; از یک سو و &amp;amp;laquo;عین الربط بودن معلول به علت&amp;amp;raquo; در فلسفه از سوی دیگر وجود دارد. از این منظر &amp;amp;laquo;حیثیت امری&amp;amp;raquo; در قرآن کریم که دال بر حیثیت استناد موجودات به خداوند بدون ملاحظه وسائط طولی و عرضی است، مساوق &amp;amp;laquo;حیثیت عین الربطی معلول به علت&amp;amp;raquo; در فلسفه اسلامی و مساوق &amp;amp;laquo;جهت حقی&amp;amp;raquo; در عرفان اسلامی یعنی حیثیت غیر استقلالی و وجه اللهی ظهورات ذات الهی است. همچنین &amp;amp;laquo;حیثیت خلقی&amp;amp;raquo; موجودات در قرآن کریم که به معنای توجه هر موجودی به جایگاه خود و نقش آفرینی وسائط طولی و عرضی در به وجود آمدن آن می‌باشد؛ مستلزم خودیابی وجودی آن موجود است که در اصطلاح عرفانی از آن به &amp;amp;laquo;جهت خلقی&amp;amp;raquo; تعبیر می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>انسان فرجامین در پردیس آغازین: بررسی تحلیلی تفاسیر هگزامرون در آموزه‌های یوهانس اسکاتوس اریوگنا.</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2376.html</link>
      <description>&amp;amp;nbsp;باغ عدن یا پردیس در آموزه&amp;amp;shy;های یوهانس اسکاتوس اریوگنا متأله و فیلسوف ایرلندی قرن نهم میلادی، متناظر با طبیعت مظهور انسان است و آن عالمی است که تماماً با عقل الهی صورتبندی شده است. اریوگنا، پردیس یا عالم تئوفانیک را طبیعت متجلی و نمادین الوهیت می&amp;amp;shy;داند و طبق نص تورات آن را بر شاکلۀ الوهی انسان (Imago Dei) ذکر می&amp;amp;shy;کند. با این حال، وی بین مخلوق تقدیری الوهیت که مطابق با علم خداوند به منصه ظهور می&amp;amp;shy;رسد و خلقتِ حاصل از پیش دانی الهی از عصیان انسان که جهان هابط است، خط فاصله می&amp;amp;shy;گذارد. اریوگنا رسیدن افراد انسانی به پردیس خود را امری پسینی و در گروی گشودگی عقلی (دیالکتیک) ضمن ایمان ترسیم می&amp;amp;shy;کند و بر خلاف نگاه غالب کاتولیسم، انسان هابط را رانده شده از پردیس خود نمی&amp;amp;shy;بیند، بلکه در باور او انسان ربطی ذاتی با طبیعت یا صورت عقل عالی خود دارد که نیل به آن با گام&amp;amp;shy;های دانش روح، یعنی دیالکتیک عقلی امکان&amp;amp;shy;پذیر است. با این همه اریوگنا رسیدن به پردیس را غایت حرکت انسان تلقی نمی&amp;amp;shy;کند، بلکه وصول به سرّ پردیس که مرادف با عبور خواص انسان&amp;amp;shy;ها از طبیعت انسانی به الوهیت است، همان غایتی است که احراز آن تنها با فیض الهی ممکن می&amp;amp;shy;گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رابطه نگرش هستی‌شناختی افلاطون با نظریه اخلاقی او.</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2368.html</link>
      <description>در فلسفه افلاطون، اهمیت زیست اخلاقی انسان ریشه در جایگاه متعالی نفس دارد؛ نفسی که جوهری مجرد و الهی است و از مثال نیک نشأت گرفته است. افلاطون بر این باور است که انسان، با بهره‌مندی از قوه عقل و به واسطه‌ آفرینش آزادانه، باید خود در مسیر شناخت فضایل و نیل به سعادت حقیقی گام بردارد. یکی از ابعاد مهم در تحلیل هر نظام اخلاقی، بررسی پیش‌فرض‌ها و مبانی متافیزیکی آن است. در این راستا، دیدگاه اخلاقی افلاطون را نمی‌توان به‌صورت مستقل از مباحث هستی‌شناختی او بررسی کرد، بلکه باید آن را در پیوند با نظریه مثل و جایگاه مثال نیک تحلیل نمود. مسالۀ اصلی این پژوهش، واکاوی تأثیر مبانی هستی‌شناسی نظام فلسفی افلاطون بر نظریه اخلاقی اوست. به‌ویژه تأکید می‌شود که ساختار اخلاقی مورد نظر افلاطون بر بنیانی متافیزیکی استوار است که در آن، مثال‌نیک نه‌ تنها معیار غایی خیر، بلکه منشأ وجودی و معرفتی تمام فضایل اخلاقی است. مثال‌نیک، خودِ اخلاق است. درک اخلاق و شکل‌دهی زندگی اخلاقی نیازمند مطابقت فعل اخلاقی با مثال‌های مطلق اخلاقی است. بنابراین پی‌ریزی زندگی اخلاقی شایسته جایگاه انسان، بدون درک متافیزیک ممکن نخواهد بود. این پژوهش با روش توصیفی&amp;amp;ndash; تحلیلی و بر اساس بررسی متون افلاطونی و تفاسیر مفسران، پیوند درونی میان متافیزیک و اخلاق در اندیشه افلاطون را تبیین می‌نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل منطقی مفهوم وحدت اطلاقی، و نسبت‌سنجی آن با صفات سلبی واجب الوجود با تأکید بر الهیات علامه طباطبایی.</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2374.html</link>
      <description>چگونگی وحدت واجب الوجود، به قدر وجود و وحدت واجب الوجود مورد تأمل، توافق و موضوع استدلال موافق فیلسوفان مسلمان قرار نگرفته است؛ فیلسوفان مسلمان که برای وحدت، اقسام متعددی را برشمرده‌اند، در مسألۀ اثبات توحید واجب الوجود، آنگاه که چگونگی وحدت را مسکوتٌ عنه رها نکرده‌اند، گاهی به چگونگی آن وحدت تصریح، گاهی بدان اشاره، و گاهی دربارۀ آن به ابهام و اجمال سخن گفته‌اند؛ با این حال می‌توان به صورتی غیر مستقیم از مباحث آنها دربارۀ صفات سلبیه، نسبت به رأیی که دربارۀ چگونگی وحدت واجب الوجود اتخاذ کرده‌اند به آگاهی‌ای اطمینان‌بخش‌ دست یافت. این پژوهش با تحلیل منطقی مفهوم وحدت اطلاقی، و تأمل در پاره‌ای از عبارات فارابی، ابن‌سینا،‌ سهروردی، صدر المتألهین و علامه طباطبایی در خصوص صفات سلبی واجب الوجود، نشان داده است که وحدت اطلاقی واجب الوجود، اگر چه در کامل‌ترین تفسیر خویش، خود را در عبارات علامه طباطبایی نمایان ساخته است اما می‌توان رگه‌هایی از آن را در آنچه آن چهار فیلسوف دربارۀ صفات سلبی نگاشته‌اند نیز پی گرفت، آنها را نیز در فهرست باورمندان به وحدت اطلاقی ـ‌ البته در مراتبی نازل‌تر ـ جای داد، و در نهایت عدم مخالفت وحدت واجب الوجود در فلسفۀ ایشان با توحید در متون دینی را به اثبات رساند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجلی مفاهیم عرفانی مکتب جمال در معماری اسلامی (نمونه موردی: مسجد شیخ لطف‌الله اصفهان)</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2375.html</link>
      <description>مکتب جمال، از مکاتب ارزشمند عرفانی در بطن فرهنگ اسلامی است که برپایۀ جهان‌بینی، هستی را آیینۀ تمام‌نمای جمال الهی می‌داند. عرفای ایرانی با ورود اندیشه‌های اسلامی، عرفان و مکتب جمال را اعتلا بخشیدند و هنرمندان مسلمان نیز با الهام از مبانی هستی‌شناختی این مکتب، آثاری از حقیقت مطلق و جمال الهی خلق کردند. ستایش زیبایی بعنوان یکی از ارکان استوار هستی و برای نیل به عشق الهی است. امروزه عرفان و اندیشه‌های آن، رو به آشفتگی و فراموشی نهاده است. در گذشته، معماری ایرانی برگرفته از مفاهیم فرهنگی خلق می‌شدند و فرهنگ نیز از معماری تاثیر می‌پذیرفت؛ تا بدانجاکه در آثار عرفانی، مخلوقات معماری زیبایی بیان شده‌اند. بنابراین نیاز به رهایی اندیشه‌های عرفانی از این فراموشی و حفظ ارتباط مفاهیم فرهنگی با معماری لازم است و این سوال مطرح می‌گردد که تجلی اعتقادات و اندیشه‌های مکتب جمال از آثار گذشته، در بناهای تاریخی اسلامی چگونه بوده است؟ لذا هدف پژوهش، ابتدا شناخت ویژگی‌ها و مولفه‌های مکتب جمال و تبیین مولفه‌های معماری برپایه آن و سپس تحلیل این مولفه‌ها در بناهای تاریخی و مذهبی است. مسجد شیخ لطف‌الله به عنوان نمونۀ ارزشمند معماری اسلامی تحلیل شد. نتایج نشان داد که در مکتب جمال، موسیقی به دور شدن از بعد مادی و رسیدن به معنویت و اندیشیدن در زیبایی‌ها و زیبایی نیز در نهایت برای رسیدن به عشق الهی وجود دارد. همچنین مولفه‌های مکتب جمال بطورکامل در مسجد شیخ لطف‌الله وجود دارد و می‌توان این مسجد را یکی از نمادهای مکتب جمال دانست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>صدقه و ارتباط تکوینی آن با دفع بلایا با رویکرد هستی شناختی.</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2381.html</link>
      <description>صدقه به عنوان فعلی نیکو که در متون‌دینی بر آن تأکید شده، در عالم تکوین دارای آثار و نتایجی است که از جمله آن می‌توان به دفع بلایا اشاره نمود. از منظر هستی‌شناسی، این ارتباط صرفاً یک ادعا نبوده، بلکه انعکاسی از نظمی عمیق در عالم هستی است. هدف این پژوهش، تبیین این ارتباط تکوینی و اثبات وجود پیوندی ضروری میان این دو پدیده است، به گونه‌ای که بخشش مال در عالم هستی، دفع بلا را به دنبال داشته باشد. بدین منظور، با بهره‌گیری از روش‌های تحلیلی عقلی و فلسفی و با مطالعات کتابخانه‌ای، به ابعاد مختلف این مسأله پرداخته شده و نشان داده می‌شود که صدقه، با تأثیرگذاری بر علل طبیعی و فراطبیعی در عالم وجود، زمینه‌های لازم برای دفع بلا را فراهم می‌آورد. این تأثیرگذاری، از طریق تغییر در ساختارهای مادی و معنوی عالم هستی، همچون کاهش فقر، ارتقای سلامت و ایجاد جامعه‌ای امن‌تر در بُعد طبیعی و تکامل نفس، ایجاد صورت باطنی و جلب رضایت الهی در بُعد فراطبیعی، به ظهور می‌رسد. در نهایت، با بررسی این ارتباط تکوینی، درک عمیق‌تری از جایگاه صدقه در نظام هستی و نقش آن دفع آسیب‌ها و پیشگیری از بلایا حاصل می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی چیستی کمال از منظر فارابی.</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2388.html</link>
      <description>بحث کمال یکی از مسائل بنیادی علوم مختلف است. مساله اصلی این مقاله این است که ماهیت کمال از منطر فارابی چیست؟ برای حل این مساله از روش توصیفی و تحلیلی استفاده شده و اهم یافته های این تحقیق این است که فارابی تعریف ماهوی برای کمال ارایه نداده و مراد وی از کمال این است که واجد نقص نیست. او بر این باور است که میان کمال، سعادت، لذت و خیر ارتباط وجود دارد؛ یعنی همه خیرها و سعادت ها برای انسان نوعی کمال محسوب می شوند و حداقل برخی از لذت ها کمال است. به بیان دیگر، این الفاظ گرچه از جهت مفاهیم با یکدیگر متفاوت هستند، اما حداقل در برخی مصادیق با هم مشترک&amp;amp;rlm;اند. &amp;amp;nbsp;از نظر فارابی کمال امری تشکیکی و دارای مراتب مختلف است. با ملاحظه موجودات درمی&amp;amp;rlm;یابیم که خداوند در بالاترین رتبه و موجودات مادی در رتبه پایین کمال قرار دارند. این فیلسوف سه ملاک -عقل فعال ، سعادت ورسیدن به حضرت حق - را به عنوان ملاک های کمال قصوی در آثار مختلفش مطرح کرده است. این سه ملاک باهم مانعه الجمع&amp;amp;nbsp; نیستند، بلکه امکان جمع این سه ملاک وجود دارد. او کمال را &amp;amp;nbsp;در مورد ذات، صفات و فعل خداوند نیز مطرح می&amp;amp;rlm;کند و بر ادعایش برهان اقامه می&amp;amp;rlm;نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی هستی‌ شناسی ابن‌سینا با رویکرد به نظریة معاصر استعاره</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2385.html</link>
      <description>این مقاله با تکیه بر نظریۀ استعارة مفهومی، به تحلیل هستی‌شناسی ابن‌سینا از منظر معناشناسی شناختی می‌پردازد. نظریة استعارة مفهومی بر این اصل استوار است که مفاهیم انتزاعی، به‌ واسطۀ نگاشت‌های نظام‌مند از حوزه‌های ملموس و تجربی فهم‌پذیر می‌شوند. پژوهش حاضر نشان می‌دهد که ابن‌سینا نیز برای تبیین مفاهیمی چون وجود، ماهیت، امکان و علیت، از ساختارهای استعاری بهره می‌گیرد که در قالب زبان فلسفی و اصطلاحات خاص خود ظاهر شده‌اند. مقاله با روش تحلیلی ـ توصیفی، پنج استعاره‌ بنیادین را در متون فلسفی ابن‌سینا شناسایی و تحلیل می‌کند: &amp;amp;laquo;وجود، نمای ساختمان است&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;امکان، ترازو است&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;وجود، دارایی است&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;وجود، ظرف است&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;وجود، نور است&amp;amp;raquo; و نشان می‌دهد که نظام هستی‌شناختی ابن‌سینا بر بنیاد نگاشت‌های مفهومی منسجم استوار است. این پژوهش نشان می‌دهد که استعاره‌ها در فلسفه اسلامی، فراتر از کاربردهای زبانی، ابزاری شناختی برای تبیین ساختار مفهومی اندیشة فلسفی محسوب می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جایگاه سیاست و انسان در فرایند هستی نزد فلسفه سهروردی.</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2383.html</link>
      <description>بر خلاف تصور رایج که هستی&amp;amp;shy;شناسی اشراقی را حقیقی سربسته تصور می&amp;amp;shy;کنند که برای انسان به صورت امر داده وجود دارد، نگارنده معتقد است نظام اشراقی فرایندی است که تحقق آن با دخالت مناسبات انسانی قابل توضیح است. سوال اصلی مقاله حاضر این است که هستی&amp;amp;shy;شناسی اشراقی چیست و چه نسبتی میان آن با مناسبات انسانی و سیاست می&amp;amp;shy;تواند برقرار شود؟ نگارنده برای پاسخ به این سوال سعی کرده است با توجه به یافته&amp;amp;shy;های زیر پاسخ دهد. به همین منظور ابتدا هستی&amp;amp;shy;شناسی سهروردی در قوس نزول و قوس صعود توضیح داده می&amp;amp;shy;شود و بعد از آن با اشاره به موثر بودن نسبت انسانی در فرایند ارجاع مغرب هستی به مشرق انوار زمینه ورود امر سیاسی به تعین هستی را فراهم می&amp;amp;shy;کند. در ادامه از طریق گسترش امر سیاسی به قوس نزول کل دایره هستی را با سیاست پیوند داده و میان فرایند تکوین هستی و سیاست پیوندی ناگسستی ایجاد می&amp;amp;shy;کند. نگارنده در این مقاله از روش توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی استفاده کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و بررسی امکان تاثیر گذاری محیط بر اخلاق، بر اساس نفس‌شناسی ملاصدرا</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2386.html</link>
      <description>ارتباط نزدیک انسان با محیط و جغرافیای زیستی خویش سبب شده است که این عامل نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری شخصیت و اخلاق او داشته باشد. به همین دلیل، محیط به ‌عنوان یکی از عوامل زمینه‌ساز کمالات اخلاقی و سعادت انسان محسوب می‌شود. از طرفی، تمایل ذاتی عقلانی انسان به اخلاقی زیستن، نیازمند پرداختن به تأثیر دستاوردهای فلسفی در نگرش‌های اخلاقی است. این مقاله با روش توصیفی و تحلیلی به این مسئله می‌پردازد که: بر اساس دیدگاه هستی‌شناسانه ملاصدرا در مبحث جسمانیه‌الحدوث و روحانیه‌البقاء ، آیا محیط و جغرافیا بر شکل‌گیری عقل عملی و بُعد اخلاقی انسان تأثیرگذار است؟ و اگر پاسخ مثبت است، این تبیین و تحلیل چگونه صورت می‌گیرد؟ از بررسی آثار وی به عنوان نتیجه‌گیری بحث به دست می‌آید که ملاصدرا با نگرش هستی‌شناسانه خود، نفس انسان را منشأ اخلاق می‌داند و تلقی وجودشناسانه او از جهان و انسان نشان‌دهنده دستاوردهای متمایز اخلاقی اوست. او زمین خاکی را مبدأ پیدایش نفس انسانی می‌داند که از مرتبه جمادی به نباتی و سپس به مرحله نفس حیوانی می‌رسد. بنابراین، بر اساس مبنای جسمانیه‌الحدوث و روحانیه‌البقاء بودن نفس، عوامل جغرافیایی بر اخلاق انسان مؤثر هستند. در دیدگاه او، تأثیر محیط بر اخلاق از طریق رابطه نفس و بدن و تحول‌پذیری نفس از بدن تبیین می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ابطال تشکیک عینی و حرکت جوهری در مکتب نومشّائی رجب‌علی تبریزی</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2403.html</link>
      <description>ایدۀ حرکت در جوهر اشیا که در اندیشه&amp;amp;shy;های پیشاسقراطی و برخی آثار عرفانی مطرح بود، از ابداعات فلسفی صدرالدین شیرازی به شمار می&amp;amp;shy;آید. این ایده، به طور مستقیم با مسئلۀ &amp;amp;laquo;تشکیک عینی&amp;amp;raquo; در ارتباط است و صدرا نیز پیش&amp;amp;shy;تر بر پایۀ دو نظریۀ &amp;amp;laquo;اصالت وجود&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اعتباریت ماهیات&amp;amp;raquo; به تصویرسازی خاصّی از &amp;amp;laquo;تشکیک در حقیقت وجود&amp;amp;raquo; دست یافته بود. امّا از میان منتقدان تفکّر صدرایی، رجب&amp;amp;shy;علی تبریزی با طرح اصطلاحاتی نو و ارتقای ادبیات مشّائیان، تفکّری نومشّائی پدید آورد تا یارای تحلیل و ارزیابی نظرات جدید فلسفی باشد. پژوهش پیش رو با روش توصیفی ـ تحلیلی، عهده&amp;amp;shy;دار تبیین و ارزیابی پیش&amp;amp;shy;فرض&amp;amp;shy;های تصوّری و تصدیقی تبریزی، در ابطال دو ایدۀ مرتبط &amp;amp;laquo;تشکیک عینی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;حرکت جوهری&amp;amp;raquo; است. از تأمّلات بایسته در اندک آثار حکیم و تقریرات دروس او، به ویژه دو متن الاصول الآصفیة و تعلیقات قوام&amp;amp;shy;الدین رازی، دو گونه نقّادی نسبت به نظریۀ حرکت جوهری استنباط می&amp;amp;shy;شود: نخست نقض مقدّماتی که حرکت جوهری بر آنها ابتنا دارد که مهم&amp;amp;shy;ترین آنها &amp;amp;laquo;ذات انگاری وجود&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;اعتباریت ماهیت&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تشکیک عینی وجود&amp;amp;raquo; است و دوم، دلایل مستقل حکیم تبریزی در نفی حرکت جوهری که همگی بر اشکال معروف &amp;amp;laquo;گم شدن متحرّک&amp;amp;raquo; و تأکید بر بقای موضوع حرکت ابتنا دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و نقد فرایند شناخت خدا از منظر علامه طباطبایی در خطبه اول نهج البلاغه</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2445.html</link>
      <description>تحلیل و نقد فرایند شناخت خدا از منظر علامه طباطبایی در خطبه اول نهج البلاغه
چکیده
جستار حاضر با هدف پاسخ‌گویی به پرسش اصلی «فرایند شناخت خدا از منظر علامه طباطبایی در خطبه اول نهج البلاغه چگونه تحلیل و نقد می‌شود؟» شکل گرفته و با روش توصیفی ــ تحلیلی  پس از جمع‌آوری داده‌های مرتبط به تحلیل و نقد شرح علامه می‌پردازد و ضمن توضیح مبسوط سخنان علامه به تحلیل آن از منظر فلسفی و تطبیق با آیات و روایات دیگر در این زمینه به این نتیجه رسیده است که علامه با تبیین پنج گام ـ معرفت، تصدیق، توحید، اخلاص و نفی صفات ـ برای شناخت حق تعالی مسیری کاربردی و عملیاتی را بر اساس خطبه اوّل نهج البلاغه تدوین کرده و علی‌رغم وجود انتقاداتی در جزئیات این روند اما در کل این روند مفید و مؤثر در سیر انسان از مراحل ابتدایی و حتی شرک‌آمیز توحید تا اعلی مراتب آن را سامان‌دهی کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی انتقادی امکان اتصاف خداوند به شدت و عدم تناهی با محوریت دیدگاه خواجه طوسی و حکمای متأخر</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2447.html</link>
      <description>در کلام حکمای اسلامی استفاده از برخی وصف‌های کمی و کیفی در مورد خداوند مرسوم است. از جمله این الفاظ می‌توان به شدت وجود و عدم تناهی اشاره کرد. چنان که یکی از عبارات بسیار رایج در کلام حکما این است که خداوند فوق مالایتناهی شدتا و مدتا و عدتا است. دقت در معنای این واژه‌ها و کاربرد آنها این سوال را ایجاد می‌کند که آیا استفاده از این الفاظ در مورد خداوند و موجودات مجرد قابل قبول است یا خیر؟ و اگر این اطلاق قابل قبول و معتبر است، چگونه باید تعبیر صحیحی از آن بدست آورد. آنچه ار تحلیل معانی این عبارات و کاربرد آن بدست می‌آید این است که الفاظی مانند شدت وجود و شدت جود و عدم تناهی این اوصاف در مورد خداوند به کار رفته نمی‌تواند به لحاظ فلسفی صحیح باشد. حتی اگر بخواهیم این اوصاف و کیفیت‌ها را به فعل خداوند هم نسبت بدهیم صرفا در مورد خلق مادی و با واسطه امکان اطلاق دارد. اما در مورد ذات حق اوصافی مانند شدت وجود نمی‌تواند معنادار باشد. همچنین در مورد امکان اطلاق لفظ عدم تناهی در مورد خداوند، امکان این اطلاق در معانی کمی و کیفی وجود ندارد و خطای فلسفی محسوب می‌شود. مگر اینکه عدم تناهی را نه به معنای کمی و کیفی بلکه به معنای سلبی بدون کمیت و بدون کیفیت بودن و بی حد بودن به کار ببریم که در این صورت در مورد وجود مطلق حق صحیح و معنا دار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قدرت تحول‌آفرین سکوت: دیدگاه هستی‌شناختی توماس مرتون درباره‏ سکوت عرفانی و پیوند آن با جهان پرسروصدای مدرن</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2448.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و رویکردِ تحلیل محتوای کیفی به بررسی جایگاه هستی‌شناسانه سکوت در اندیشه توماس مرتون، راهب و نویسنده مسیحی قرن بیستم، می‌پردازد و کارکردهای آن را در سه سطح هستی‌شناختی، روان‌شناختی و اجتماعی تحلیل می‌کند. از نگاه مرتون، سکوت نه فقدان صدا، بلکه «زبان خدا» و بستر آفرینش است که در الهیات مسیحی ریشه دارد. در سطح هستی‌شناختی، سکوت به‌مثابه امری پیشازبانی، مقدم بر «کلمه» (لوگوس) و حاکم بر هستی تفسیر می‌شود و نهایت مسیر آن نیز اتحاد با خداست. در بعد روان‌شناختی، سکوت شرط کشف «خود راستین» و زدودن «خود کاذب» است؛ فرآیندی که مرتون آن را «تعمید سکوت» می‌نامد. در سطح اجتماعی، سکوت هم ابزار ارتباط اصیل و ایجاد همدلی و وحدت کهن انسانی و هم شکلی از مقاومت در برابر «خشونت سرعت» و مصرف‌گرایی عصر مدرن است. مرتون با تلفیق سنت مسیحی، عرفان شرقی و نقد مدرنیته، سکوت را راهی برای تحول فردی و اصلاح اجتماعی می‌داند. سکوت در اندیشه مرتون، هم مسیر وحدت عرفانی با سرچشمه هستی و هم استراتژی مقابله با بحران‌های هویتی و فرهنگی جهان معاصر است. یافته‌ها حاکی از آن است که بازخوانی آرای مرتون می‌تواند رهیافتی به زیست‌معنوی در عصر مدرن و چارچوبی برای گفت‌وگوی بین‌ادیانی فراهم کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نظریه اقتدار انسان در هستی شناسی سهروردی و تدوین نظریه‌ای برای حق شورش</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2449.html</link>
      <description>تعهد سیاسی به نظام سیاسی از سوی مردم یکی از کلیدواژه‌های مهم اندیشه سیاسی است. اینکه تعهد سیاسی به یک حکومت تا کجا و تحت چه شرایطی معقول است؟ این مفهوم اگر چه در تصور متعارف اختراع اندیشه دوره مدرن محسوب می‌شود، اما با تعمق در سنت فلسفی شرق عالم اسلام به ویژه سهروردی نشان می‌دهد که سهروردی نظریه فلسفی درباره این مفهوم دارد. نگارنده برای توضیح مقصود خویش با روش توصیفی - تحلیلی کوشیده است ابتدا نظریه فلسفی سهروردی را در باب اقتدار انسان که به عنوان زمینه نظری توضیح مفهوم شورش در اندیشه سیاسی اوست توضیح دهد. و در ادامه با ابتناء به مفهوم شورش بر نظریه اقتدار انسان آشکار کند که او چگونه شورش را با توجه به ساختار نوری و عقلانی جهان تحلیل می‌کند و با ارتباط آن به سیاست ظلمانی آن را محصول طبیعی انحطاط سیاسی می‌داند و همچنین تداوم شورش رعیت را مایه هرج و مرج و تداوم انحطاط سیاسی در نظر می‌گیرد. بنابراین با تفکیک ریاست کیهانی و ریاست سیاسی برای تنقیح مفهوم شورش، آن را به شورش نظری تعبیر می‌کند که قرار است زمینه تغییر سیاست عملی را فراهم سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جلوه هایی از ظهور اصل وحدت در کثرت در معماری اسلامی (مقایسه تطبیقی گنبدخانه حرم مطهر امام حسین (ع) و گنبد مسجد شیخ لطف الله اصفهان )</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2450.html</link>
      <description>فهم معماری اسلامی مستلزم شناخت الگوی رفتاری مومن در مکان جهت کسب فیض می‌باشد. دعوت به جماعت و بشارت‌ به جلب رحمت و برکت الهی، اهمیت ساخت مساجد و توجه به نمادهای وحیانی را نشان می‌دهد. با توجه به نشانه‌های شکلی و مفهومی این مکانها، چگونگی جلوه‌ مهم‌ترین اصل شناختی « وحدت در کثرت» در گنبدخانه حرم امام حسین(ع) و مسجد شیخ لطف الله، مسئله این مقاله می‌باشد. لذا با روش تحلیلی-توصیفی اصل مذکور در فضای معماری بازشناسی و درنهایت دوگنبد خانه مقایسه شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد کلیت فضا و اجزا با هدف آن تنظیم و مناسب سازی شده است.  علاوه بر نظام هندسه دوایری، وجود کتیبه های معنوی و نقوش تجریدی، سلسله مراتب فضایی، عمق و مرکزیت در مهمترین قسمت فضای مقدس، وحدت بخش معماری است. جهت قبله، موجب قطبی شدن فضا و خلق محوری خطی-ارزشی شده که این نظام در حرم مطهر امام حسین(ع)، در تجلی و تکرار ذکر جلاله «الله» در مرکز و وسط کتیبه‌ها و در امتداد این محور دیده می‌شود. در الگوی رفتاری زائر جهت کسب معرفت، مکان محیای خواندن زیارت عاشورا است تا شفاعت حسینی و مقام «قدم صدق» همراه با امام حسین(ع) و اصحابشان در بارگاه الهی روزی گردد. کتیبه های هردو فضا آنها را محیای پیمان و عهد با امام زمان(عج) و دریافت کشف و شهودی مسرور کننده نموده، احساس یکی شدن با جمع و تبدیل فضای ایستا به فضایی خاطره انگیز و پویا به نحواحسن صورت پذیرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چیستی اندیشه‌های تفسیری محمد ارکون و تاثیر‌پذیری از خاورشناسان مسیحی</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2454.html</link>
      <description>چکیده
      یکی از برجسته‌ترین روشنفکران مسلمان که در دهه‌های اخیر تحت‌ تأثیر خاورشناسان مسیحی، اقدام به نظریه‌پردازی در عرصه مطالعات و پژوهش‌های دینی و قرآنی نموده، اندیشمند الجزایری فرانسه، محمد ارکون  است.  این تحقیق در پی تأثیر خاورشناسان مسیحی بر تفکرات ارکون است. از این رو در نوشتار حاضر تلاش شده است تا با شیوه توصیفی-تحلیلی تأثیر‌پذیری ارکون از خاورشناسان مسیحی در مفاهیمی چون وحی، جمع قرآن، تحریف پذیری، قصص قرآن و رد تفسیر‌های سنتی مورد بررسی و نقد قرار گیرد. در این راستا با بررسی تأثیر‌پذیری ارکون از خاورشناسان مسیحی در زمینه مطالعات قرآنی این نتایج حاصل شد که وی قائل به تجربه دینی وحی، عدم جمع و تنظیم قرآن در زمان پیامبر(ص)، تحریف پذیری، اسطوره‌ای بودن قصص و ناکار‌آمدی تفسیر‌های سنتی قرآن می‌باشد؛ که با ادله عقلی و برهان حکمت خداوند و قدسی بودن قرآن کریم منافات دارد.بر این اساس میان دیدگاه ارکون در موارد ذکر شده با قرآن همسویی وجود ندارد و با آموزه‌های قرآن ناسازگار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تلاش ملاصدرا برای حلّ دو متناقض_نما در باب مابعدالطبیعه حرکت</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2461.html</link>
      <description>نوشتار حاضر با روش توصیفی و تحلیل انتقادی، در صدد بررسی تلاش ملاصدرا برای پاسخ به دو متناقض‌نما در مورد حرکت برآمده است. متناقض‌نمای نخست که تناقض‌باوران آن‌را دلیلی پسینی بر تحقق تناقض قلمداد می‌کنند با تمرکز روی مسئله حرکت، در صدد بیان آن است که وجود و عدم در موضوع حرکت با یکدیگر اختلاطی تناقض‌آمیز پیدا می‌کنند. متناقض‌نمای دوم که در واقع چالشی است میان ابن‌سینا و صدرا - اگرچه به تناقض‌باوری نمی‌انجامد - با تحلیل مسئله زمان، در پی زیر سوال بردن اصل وجود حرکت به‌عنوان یک حقیقت خارجی است. بررسی آثار ملاصدرا حاکی از آن است که وی در مورد متناقض‌نمای نخست با تمسک بر وجوه مختلف عدم و مقابل ندانستنِ اعتباری خاص از آن با وجود، راهی برای پاسخ به این معما پیش رو نهاده و این مشکل را از بن‌بست تناقض‌باورانه خارج نموده و در خصوص متناقض‌نمای دوم، با تبیین خاص خود از دو معنا از حرکت (توسطی و قطعی) و پذیرش حرکت به معنای قطع به عنوان یک حقیقت خارجیِ ممتد و تدریجی الحدوث مسئله را پاسخ داده است. در مجموع، صدرا تلاش نموده است با فراهم آوردن مقدمات عقلی، در هر دو مورد دامان فلسفه خود را از تناقض بپیراید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی مفهوم «اثر پروانه‌ای» در پرتو مبانی حکمت متعالیه</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2462.html</link>
      <description>اثر پروانه‌ای که از تمثیل «بال زدن پروانه‌ای در برزیل ممکن است طوفانی در تگزاس ایجاد کند» ریشه گرفته است، از مشهورترین ایده‌های علمی قرن اخیر تلقی می‌شود. این ایده در خاستگاه نخستین خود مفهومی علمی در حوزه‌ی هواشناسی بوده و بر این مضمون اشاره دارد که تغییرات بسیار خرد می‌توانند در بلندمدت به پیامدهایی کلان منجر شوند. هرچند این مفهوم در محدوده‌ی علوم طبیعی طرح شده است، اما قابلیت آن را دارد که در یک مدل فلسفی، واکاوی و بازخوانی شود. پژوهش حاضر با روش توصیفی‌ ‌تحلیلی و با رویکردی فلسفی می‌کوشد اثر پروانه‌ای را از سطح یک مثال علمی فراتر برده و آن را در پرتو مبانی حکمت متعالیه بازخوانی نماید. یافته‌های تحقیق حاکی از آن است که اثر پروانه‌ای در تقریر مبتنی بر مبانی هستی‌شناسی صدرایی، بر وحدت هستی و پیوستار وجودی عالم دلالت می‌کند؛ بر این اساس، تمام موجودات از روابط وجودی طولی و عرضی با یکدیگر برخوردار بوده و هر فعل و رخدادی (هرچند خرد و جزئی) می‌تواند در نظام کلی وجود نقشی گسترده‌ ایفا کند. پیامدهای این بازخوانی در چند سطح هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی، اخلاقی و نقلی بازتاب می‌یابد. در نهایت، در پرتو این خوانش، اثر پروانه‌ای از یک مفهوم علمیِ محدود، به اصلی فلسفی الهیاتی گستره‌ یافته و با افاده‌ی معنایی تکوینی، متافیزیکی و هستی‌شناسانه بر مضمونی بدیع و عمیق از پیوستگی جهان و سرایت تأثیرات وجودی در ساحت‌های گوناگون مادی و فرامادی رهنمون می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تَبیین معیتِ «خداوند با جهان مَخلوق» بر مبنای نگاه کلام اسلامی و حکمت متعالیه با تکیه بر(آیه؛4 سوره حدید)</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2463.html</link>
      <description>با مطالعه رویکردهای کلامی و فلسفی محرز می‌شود که متکلمان و حکمای اسلامی تبیینات متفاوتی از «معیت» حق تعالی با خلق ارائه داده‌اند؛ متکلمین اسلامی‌ و فلاسفه به فراخور توان خود در تبیین این معمای دینی و شرعی گام هایی برداشته اند. گروهی از عدم مشابهت و گروهی از سنخیت میان حق تعالی و خلق پرده برداشته اند. متکلمان هر نوع ارتباط ومعیت وجودی را منکر شده اند و به بینونت ذاتی میان آن دو فتوا داده اند و با ارائه تفاسیر مختلف از معیت در آیه شریفه «و هو معکم این ما کنتم» نوعِ معیت را، معیتِ علمی دانسته‌اند. قاطبه اندیشمندان کلامی اشاعره، معتزله، امامیه، در این عقیده اتفاق نظر دارند. متکلمان در تبیین معیت علمی حق تعالی، از براهین اتقان صنع و برهان قدرت و اختیار بهره می‌گیرند؛ آنها غالبا معیت علمی خدا را فرع بر قدرت خدا می‌دانند. در حالی که بر مبنای اصول حکمت متعالیه، معیت فرع بر وجود و وجود نیز با علم مساوق است؛ ملاصدرا به معیت علمی مطرح در اقوال متکلمان بسنده نمی‌کند، بلکه با طرح معیت وجودی و قیومی رابطه خداوند با جهان را تبیین می‌کند. ازاینرو معیت مورد پذیرش ملاصدرا نهتنها احاطه علمی‌، بلکه احاطه وجودی و معیت ذاتی اشیاء را نیز در بر میگیرد. این تحقیق با روش تحلیلی و توصیفی در تلاش است با تضارب آراء متکلمان و حکمت اسلامی، ‌راهی را برای تقریب فکری مذاهب اسلامی ‌فراهم نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل گفتمانی مفهوم ریزوم در فلسفه دلوز با رویکرد لاکلائو و موفه</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2471.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، تحلیل تفکر &amp;amp;quot; ریزوماتیک &amp;amp;quot; در اندیشه فیلسوف فرانسوی&amp;amp;quot; ژیل دلوز&amp;amp;quot; است.به این منظور از روش پژوهش کیفی تحلیل گفتمان لاکلائو و موفه استفاده شده است .حوزه پژوهش به منابعی محدود گشته که در آن ، فلسفه ریزوماتیک دلوز مورد توجه بوده است. برای رسیدن به این منظور از روش نمونه گیری هدفمند بهره گرفته شده است و از مراحل پنج گانه تحلیل گفتمان لاکلائو و موفه برای روش تجزیه و تحلیل اطلاعات بهره برداری  شده است.ابزار جمع آوری اطلاعات شامل منابع دست اولی که به طور مستقیم مفهوم ریزوم را تبیین نموده اند، می باشد.برای ارزیابی و اعتبار پژوهش از دیدگاه کارشناسان حوزه فلسفه تعلیم وتربیت برای اطمینان بخشی به تحقیق استفاده شد. یافته های پژوهش نشان دهنده این است که ،اندیشه ریزوم ،در تقابل با اندیشه درختی قرار دارد. در پی این تقابل، ریزوم با ویژگی هایی چون ، پیوند گرایی، قلمرو زدایی، گسست نادلالتگر، کوچ گرایی، شدن و..صورت بندی می گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی دیدگاه‌های تأییدگر و منکر ناظر به علم حروف در اندیشه اسلامی</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2472.html</link>
      <description>علم حروف به‌عنوان یکی از شاخه‌های کهن علوم باطنی در سنت عرفان اسلامی، همواره میان دو رویکرد متعارضِ تأیید عرفانی و انکار عقلانی محل مناقشه بوده است. مسئله اصلی این پژوهش آن است که این دانش در منظومه معرفت اسلامی، به‌ویژه در نسبت میان عقل و شهود، چه جایگاهی دارد و بر چه مبانی نظری استوار است. بر این اساس، هدف مقاله واکاوی تحلیلیِ دیدگاه‌های تأییدگر و منکر علم حروف و تبیین حدود و ثغور اعتبار معرفتی آن است. پژوهش حاضر با روش تحلیلی ـ تطبیقی و بر پایه مطالعه اسنادی، ضمن تبیین مبانی هستی‌شناختی و نمادشناختی علم حروف در اندیشه عرفایی چون ابن‌عربی، سید حیدر آملی و امام خمینی (ره)، سیر تاریخی و کارکردهای معنوی آن را پی می‌گیرد و در کنار آن، مهم‌ترین نقدهای فلسفی و کلامی معاصر را بررسی می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که علم حروف، هرچند از منظر روش‌شناختی با چالش‌هایی نظیر اتکا به شهود فردی و فقدان معیارهای صریح آزمون‌پذیری روبه‌رو است، در عین حال در چارچوب عرفان اسلامی واجد ساختاری پیچیده و چندلایه است که در آن تجربه دینی، زبان رمزی و تأویل باطنی نقش محوری دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مبانی هستی‌شناختی درمان ‌شناختی – رفتاری و نقد آن بر اساس اندیشه اسلامی</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2473.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف واکاوی مبانی هستی‌شناختی نظریه درمان شناختی–رفتاری(CBT) ، به تحلیل پیش‌فرض‌های فلسفی نهفته در این رویکرد روان‌درمانی می‌پردازد. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش اسنادی–تحلیلی و با بهره‌گیری از تحلیل مفهومی و تفسیر تطبیقی متون روان‌شناختی و فلسفی انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌ دهد که فلسفه‌ی رواقی، اگزیستانسیالیسم و ذن بودیسم بیشترین تأثیر را در شکل‌گیری بنیان‌های هستی‌شناختی پیشگامان شناخت‌درمانی داشته‌اند. مؤلفه‌های کلیدی این مبانی شامل نفی مبدأ هستی، انکار موجودات مجرد و غیرمادی، و تصور جهان و آفرینش به‌ عنوان پدیده‌ ای بی‌ هدف است. چنین پیش‌فرض‌هایی، به‌ویژه در پیوند با نگرش اگزیستانسیالیستی، فاصله‌ی قابل‌توجهی میان شناخت‌درمانی و نگاه الهی در اندیشه اسلامی ایجاد می‌کند و محدودیت‌هایی در درک جامع از معنای زندگی و هستی انسان به‌وجود می‌آورد. این پژوهش بر ضرورت بازخوانی انتقادی نظریه‌های روان‌درمانی از منظر هستی‌شناسی تأکید دارد و اهمیت تحلیل فلسفی مبانی را برای فهم عمیق‌تر تجربه انسانی برجسته می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شکستن طلسم دنت؛ تأملی در دین‌پژوهی طبیعی دنیل دنت</title>
      <link>https://orj.sru.ac.ir/article_2474.html</link>
      <description>دنیل دنت، فیلسوف برجسته معاصر، با ارائه رویکردی طبیعت‌گرایانه و تکاملی به دین، به‌ویژه در کتاب «شکستن طلسم»، تأثیر قابل توجهی بر دین‌پژوهی نوین داشته است. مقاله حاضر به تحلیل انتقادی و نظام‌مند دین‌پژوهی طبیعی دنت می‌پردازد. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی، ضمن تبیین دقیق آرای دنت در خصوص منشأ تکاملی دین، سازوکارهای بقای آن و ارزیابی او از سود و زیان دین، به بررسی و نقد این رویکرد می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که تأکید دنت بر ضرورت بررسی علمی دین و شناسایی سازوکارهای فرهنگی و روان‌شناختی آن ارزشمند است. با این حال، رویکرد طبیعت‌گرایانه او در مواردی چون نفی قطعی منشأ ماورائی دین، خلط مکرر میان علل گرایش به دین و منشأ پیدایش خود دین، تعمیم‌گرایی در بررسی پیامدهای دین بدون توجه به تفاوت ادیان، و تقلیل‌گرایی در تبیین پدیده‌های پیچیده دینی، با چالش‌های جدی مواجه است. این تحلیل انتقادی می‌تواند به فهم عمیق‌تر از محدودیت‌ها و ظرفیت‌های دین‌پژوهی طبیعت‌گرا کمک کرده، زمینه‌ای برای گفتگوی سازنده‌تر میان رویکردهای علمی و الهیاتی به دین فراهم آورد و به دین‌پژوهان در ارزیابی دقیق‌تر نظریه‌های معاصر یاری رساند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
